سديد الدين محمد عوفى

819

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

آن چه يك پيرزن كند به سحر * نكند صد هزار تير و تبر 367 كرا سركه دارو بود بر جگر * شود ز انگبين درد او بيش‌تر 375 مردم به بال همت پرد بر اوج جاه * وز بذل و از مروت يابد همه خطر . . . 434 هنوز از دهنش بوى شير مىآمد * كه ساخت رايش با مملكت چو شير و شكر 27 چشمى كه ترا ديده بود اى دلبر * خود چون نگرد به روى معشوق دگر 687 ( رباعى ) اگر ملك جهان را بد سليمان پيش از اين داور * شهنشه چون سليمان است و صاحب آصف ديگر 309 مرد خسيس دايم در جهل تن زند ( شايد : مىزيد ) * مرد بلندهمت حاصل كند هنر 434 چون ابر كه در حمايت مهر * بالا شود و بپوشدش چهر . . . 635 صاحب عادل نظام الملك دستورى كه هست * ديدهء اقبال از خاك جناب او قرير . . . 159